قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2898

تاريخ الفي ( فارسى )

شبيخون بر سپاه سلطان برند . آخر الأمر از شبيخون درگذشتند و چنين مقرّر داشتند كه اين سى هزار كس تمام به هيئت مجموعى خود را بر سپاه سلطان زنند . چون صباح شد ، به اين نيّت ، از شهر بيرون آمده ، اتّفاقا در اثناى اين حال ، از جانب سپاه خليفه ، ابو الهيجاء كردى [ حاكم اربل ] با سپاه خود از لشكر خليفه جدا شده به جانب سپاه سلطان توجّه نمود ، چنانچه مردم خليفه را گمان آن شد كه او مىخواهد كه بيشتر از همه دستبردى نمايد . چون ساعتى گذشت ، ظاهر شد كه او رفته به سپاه سلطان ملحق شده و سلطان او را بسيار نوازش فرموده . بنابراين ، ضعفى در مردم خليفه ظاهر شد . امّا هنوز در صدد جنگ سعى و اهتمام داشتند ، كه در خلال اين حال خبر رسيد ، كه اينك عماد الدّين زنگى از جانب بصره ، با لشكرى بسيار ، در كشتىها به مدد سلطان مىرسد . خليفه از شنيدن اين خبر بسيار سراسيمه و مضطرب گشت . و سلطان نيز ميل جنگ نداشت ، امّا چون خليفه به صلح ، به هيچ وجه ، راضى نمىشد ، ناچار سلطان به جنگ قرار داده . بعد از رسيدن خبر آمدن عماد الدّين ، خليفه از آن شدّت فرود آمد و مردم در ميان افتاده ، غبار آن فتنه به آب صلح فرونشانيدند . و سلطان عذرخواهى نموده خليفه را از خود راضى نمود و هرچند كه دشمنان خليفه سلطان را بر آن مىداشتند كه بغداديان را تنبيه مىبايد نمود ؛ چه ، ايشان بسيار بىاندامىها كردند ، سلطان مطلقا ملتفت به سخنان ايشان نشده فرمود كه « سلاطين را زبون‌كشى شوم مىباشد . » و مدّت چهار ماه سلطان در بغداد توقّف نمود . و در ربيع الأوّل ، مزاج سلطان از اعتدال منحرف شد و اطباى حازق گفتند كه علاج اين مزاج آن است كه سلطان تغيير مكان فرمايد . بنابراين ، سلطان عازم اصفهان شد و چون به همدان رسيد از آن مرض بالكليّه شفا يافت . و از جمله وقايع اين سال آنكه فرنگان جمعيت نموده به عزم تسخير دمشق متوجّه آن صوب شده در موضع مرج‌صفّر « 1 » نزديك به دمشق فرود آمدند . اتابك طغتكين چون جمعيت ايشان مشاهده كرد به امراى تركمانان و دياربكر كس فرستاد ؛ و از ايشان امداد طلبيد ؛ و خود نيز با لشكرى استعداد نموده متوجّه جنگ كفّار شد و پسر خود ، تاج الملوك بورى ، را به جاى خود در دمشق نهاد . هنوز اتابك طغتكين در برابر فرنگان نرسيده بود كه امراى تركمان پىدرپى به دمشق رسيدند و تاج الملوك هر يكى را فراخور حالشان مهمانى كرده ، به جانب پدرش مىفرستاد ، تا آنكه در آخر ماه ذيحجّه ، هر دو طايفه در برابر يكديگر صف‌ها آراسته شروع در جنگ كردند و از صباح تا به نزديك نيمهء روز آتش جدال و قتال ساعت به ساعت شعله مىكشيد و دليران شير شكار به زخم شمشير آتشبار وطن نيزهء ماركردار دمار از روزگار يكديگر برمىآوردند .

--> ( 1 ) . مرج در لغت : منطقهء وسيع همچون مرغزار و دشت . مرج الصفر ناحيه‌اى در دمشق .